close
تبلیغات در اینترنت
ادبکده
.X.

ادبکده

ادبکده

ادبکده
ادبکده
آموزش و کدنویسی فایل های گرافیک وردپرس گالری عکس قالب سایت
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
  • راه اندازی وبسایت جدید
  • تابلوی اعلانات و مناسب های هفتگی سایت
  • ..
  • نمونه سوال املای سوم راهنمایی ترم
  • نمونه سوال املای امتحانی سوم
  • نمونه سوال دستور زبان سوم راهنمایی ( خواهشنمد است از این سایت کپی برداری نکنید )
  • قــــــرعه کشـــی هفتــــگی
  • ازمون های انلاین
  • راه های ارتباطی
  • *
  • محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

    آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

    کمی طاقت داشته باشید...
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    1 721 atefeh
    0 196 qasem
    1 504 reza
    0 808 somi
    1 313 zara
    0 252 reza
    0 345 raz
    0 443 raz
    0 384 raz
    0 369 raz
    0 463 raz
    0 572 submit
    0 476 submit
    0 258 submit
    0 361 submit
    0 253 reza
    0 529 reza
    0 554 reza
    0 404 reza
    0 462 reza

    ادبکده ی پارسی ایرانیان

    این مطلب رو در دوشنبه 01 خرداد 1391 ساعت: 7 PM در سایت قرار داده است.

    ادبکده ی پارسی ایرانیان

    برای دانلود به ادامه ی مطلب مراجعه شود

    برای خواندن ادامه مطلب این پست کلیک کنید

    برچسب ها : ,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 349
    نظرات()

    ادبیات سال سوم

    این مطلب رو در دوشنبه 01 خرداد 1391 ساعت: 7 PM در سایت قرار داده است.

    مراجعه به ادامه ی مطلب 

    برای خواندن ادامه مطلب این پست کلیک کنید
    موضوع: نمونه سوالات ادبیات قارسی سال سوم ,
    برچسب ها : ,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 553
    نظرات()

    سال سوم راهنمایی فصل هفتم سرزمین من

    این مطلب رو در چهارشنبه 06 ارديبهشت 1391 ساعت: 4 PM در سایت قرار داده است.

    سرزمین من

    تو را ای کهن بوم و بر، دوست دارم

                     تو را ای گران­مایه، دیرینه ایرانِ من

                                              ... تو را ای گرامی وطن، دوست دارم           

    تلخ­کامی­ها:    ناملایمات

    هماره:  همیشه، مدام، پیوسته

    نشیب:  پستی، فرود

    فراز:  اوج، بلندی

    فراز و فرود: آرایه­ی تضاد

    زلال:  شفّاف

    بالیده­اند:  رشد و نمو کرده­اند.

    دیرینه:  کهن، باستانی.

    مرهون:  در گرو، وابسته، مدیون.

    هراس:  بیم، ترس، باک.

    یأس:  نا امیدی.

    مدد:  یاری، کمک.

    عزّت: سربلند شدن، گرامی شدن، سربلندی، سرافرازی .

    توان فرسا: طاقت سوز، غیر قابل تحمّل

    طبع : ذات ، سرشت، استعداد شعر  داشتن .

    مصون:  ایمن، محفوظ.

    تکبیر:  الله اکبر گفتن.

    عذوبت :  گوارا بودن، گوارایی .

    آریوبَرزَن (به یونانی: نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه‌است. از جنگجویان اوکسین بود، اوکسینی‌ها جزئی از مردم لر بوده، که بازماندگانشان امروزه با نام لر بزرگ شناخته می‌شوند و سکونتگاهشان استان‌های خوزستان لرستان، چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد است.

    پاکباز:  وارسته، زاهد، عاشقِ صادق و پاک نظر. پاکبازی: وارستگی، از خود گذشتگی .

    چو ایران نباشد، تنِ من مباد                    بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد

    مباد: نباشد(فعل دعایی).                بر: سرزمین.                         بوم و بر: ناحیه، سرزمین

    بوم: 1 - سرزمین، ناحیه. 2 - زمین شیار نکرده. 3 - جا، مقام. 4 - سرشت، طبیعت. 5 - پارچه قاب گرفته­ای که روی آن نقاشی کنند. 6 - زمینة پارچة زردوزی شده .

    دریغ است ایران که ویران شود                کنامِ پلنگان و شیران شود

    دریغ:  افسوس، تأسّف . 2 - کلمه ای که در حسرت و افسوس استعمال شود.

    کنام : 1 - جایگاه و آشیانة حیوانات . 2 - چراگاه .

    مائده: سفره

    اعجاب:  شگفتی، تعجّب

    شکوه:  عظمت، بزرگی.

    عرصه :  1 - حیاط ، فضای خالی جلوی خانه . 2 - میدان . 3 - صحرا. ج . عرصات .

    نظامی عروضی سمرقندی نویسنده­ی ایرانی سده ششم هجری و نویسنده­ی کتاب «چهار مقاله» است.

    چهار مقاله نام کتابی‌است از نظامی عروضی سمرقندی. نام اصلی کتاب مجمع‌النوادر است. از آنجا که در این کتاب از چهار فن، دانش دبیری، شاعری، طب، و نجوم، در چهار گفتار جداگانه سخن رفته‌است، از قدیم به نام چهار مقاله معروف شده است. کتاب در بین سالهای ۵۵۱ و ۵۵۲ به یکی از شاهزادگان آل شنسب تقدیم شده‌است. مصنف کتاب ابوالحسن نظام الدین یا نجم الدین احمدبن عمربن علی سمرقندی معروف به نظامی عروضی از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری بوده که از شعر وی جز چند قطعه هجا به جا نمانده است. لیکن چنانچه از محتوای کتاب بر می آید، این نویسنده نثر خوبی داشته و کتاب چهارمقاله ی او از نمونه های برجسته ی نثر و انشای فارسی است. وی گذشته از شاعری و دبیری در فنون طب و نجوم هم مهارت داشته و حکایت هایی که در چهار مقاله ذکر می کند گواه این نکته است.

    می­ستاید: ستایش می­کند.

    الحق:  انصافاً

    مَعین : پاک ، صاف ، جاری .

    سخن را به آسمان علّین برد: ارزش سخن را به اعلاترین درجه­ رسانید.

    ماءمعین: آبِ پاک، صاف و جاری.

    گزند:  آسیب، صدمه

    اسفار اربعهó ملا صدرا

    گلستان<=> سعدی شیرازی

    قانون و شفاó ابوعلی سینا

    التّفهیمó ابوریحان بیرونی

    فخر آوران: افتخار آفرینان

    ثریّا :چلچراغ، پروین، یکی از صورت های فلکی .

    نهیب: ترس ، بیم، هیبت، عظمت.

    غنا: بی­نیازی، ثروتمندی.

    غفلت:  بی­خبری، نا آگاهی.

    تهذیب : پاکیزه کردن، پاک­داشتن


    برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 1262
    نظرات()

    جشن گرامی داشت اتش ادبکده

    این مطلب رو در چهارشنبه 06 ارديبهشت 1391 ساعت: 4 PM در سایت قرار داده است.

    "سرخی تو از من، زردی من از تو" ...

     

    از جمله جشن هاي آريايي، جشن هاي آتش است. آتش نزد ايرانيان مظهر روشني، پاكي، طراوت، سازندگي، زندگي، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز نوعي گرم كردن جهان و زدودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است.

    واژه «سوري» فارسي به معني «سرخ» مي باشد و چنان كه پيداست، به آتش اشاره دارد(که به رنگ سرخ ست و حیات در آن جاری ست). گفته می شود در نزد ایرانیان شنبه مقدس بوده است، در برخی متون اشاره شده است که چهارشنبه سوری یک ترکیب ترکی است، بدین ترتیب که چر در زبان آذری به معنی نیمه است و چهارشنبه در اصل چر شنبه بوده است، یعنی چهارشنبه شباهتی به آن شنبه مقدس دارد... و ایرانیان از روی آتش می پریدند تا ناپاکی ها را در آن بگذارند و پاک شوند. همچنین لازم به ذکر است که مجموعه ي آيين هاي نوروزي از همین «جشن سوري» (یا چهارشنبه سوري) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سرانجام خود مي رسد.

    برخي رسوم «جشن سوري» به شمار ذيل است: بوته افروزي، آب پاشي و آب بازي، فالگوش نشيني، قاشق زني، كوزه شكني، فال كوزه، آش چهارشنبه سوري، آجيل مشگل گشا، شال اندازي، شير سنگي(توپ مرواريد) و

    ستاره‌ شمر گفت بهرام را

    که در «چارشنبه» مزن کام را

    اگر زین بپیچی گزند آیدت

    همه کار ناسودمند آیدت

    یکی باغ بُـد در میان سپاه

    از این روی و زان روی بُـد رزم‌گاه

    بشد «چارشنبه» هم از بامداد

    بدان باغ که امروز باشیم شاد

    ببردند پر مایه گستردنی

    می و رود و رامشگر و خوردنی

    ...ز جیحون همی آتش افروختند

    زمین و هوا را همی سوختند

    به گفته ی دکتر محمدعلی الستی؛ مدیر پژوهشکده مطالعات انسانی آریایی ها(که در اصل از سرزمین های سردسیر اسکاندیناوی مهاجرت کرده بودند) آتش را الهی می دانستند(که به آنها گرما و نور می داده ست)، چون نشانه ی مهر اهورا مزدایی است. انسان اولیه با آتش برخورد داشته و آتش پرست بوده و پرستیدن البته به معنای مراقبت است.

    وی معتقدست؛ متاسفانه ما دگرگشت چهارشنبه سوری به هالوین(جشن آخر اکتبر) را داریم، چرا که در چهارشنبه سوری چیزی به عنوان ترساندن وجود ندارد و هالوین در واقع به نوعی در چهارشنبه سوری بازتولید شده است... همان طور که آئین مهرورزی در ولنتاین. 

    به هرحال چهارشنبه سوری به عنوان آئینی وحدت بخش و یک سنت ست که به اقتضای قدمت خود از حرمت اجتماعی برخوردار است و نوعی گفتمان ملی نیز محسوب می شود و بی شک دارای کارکردهای عمیق اجتماعی ست

    ----------------

    پ.ن:

    * واژه ی «سور» در فارسي در مفهوم «ميهماني» نیز به كار رفته است.

    * همان طور که می دانیم در ايران قديم هر روز نامي ويژه داشته است، اما در برخورد با فرهنگ عربی چون در روزشماري تازيان؛ چهارشنبه و شب آن نحس و نامبارك به شمار مي رفته، شب چهارشنبه ي آخر سال را با «جشن سوري» به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و ناخجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند

     

    ادبکده


    برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 164
    نظرات()

    نکاتی در باب حکیم الیاس بن یوسف و توضیحاتی در مورد شعر و معنی

    این مطلب رو در سه شنبه 05 ارديبهشت 1391 ساعت: 9 AM در سایت قرار داده است.

    حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجوی از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است . تولد وی در شهرگنجه  سال 530 ه.ق در حوالی آذربایجان بوده ­است. نظامی غیر از دیوانی که عدد ابیات آن را دولتشاه بیست هزار بیت نوشته و اکنون فقط مقداری از آن در دست است پنج مثنوی مشهور بنام پنج گنج دارد که آن را خمسه نظامی می گویند . 

    مثنوی های پنج گنج عبارتند از : 1- «مخزن الاسرار» 2- «خسرو و شیرین» 3- «هفت­پیکر» 4- «لیلی و مجنون» 5- «اسکندر نامه» البته نظامی غیر از پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم داشت .

    نظامی در سال 624 در گذشت ودیار فانی را وداع گفت .

     

    Ø      اوّل دفتر به نام ایزد دانا           صانعِ پروردگارِ حیِّ توانا                              «سعدی»

    ایزد: یزدان، یکی از نام­های خداوند          صانع: صنعتگر، آفریننده          حیّ: زنده، نامیرا

    سعدی: از شاعران و نویسندگان قرن هفتم هجری. آثار وی: «گلستان 655 هـ.ق به نثر مسجّع» و «بوستان، 656 هـ.ق» و کلّیّات(قصاید، غزلیّات، هزلیّات).

    سزا: لایق، درخور، شایسته                  به واسطه­ی: بوسیله­ی، توسّط

    ارسال: فرستادن                               رُسُل: جمع مکسّرِ رسول: فرستاده، پیامبر

    جمعِ مکسّر: جمعی که شکلِ مفردِ کلمه در آن شکسته شده و تغییر می­کند.

    جناس: آوردن کلمات هم­خانواده، در ابیات و نوشته­های ادبی را جناس می­گویند. بین ارسال و رسل، آرایه­ی جناس وجود دارد.

    مثالی دیگر: زِ مشرقِ سرِ کوی آفتابِ طلعتِ تو                         اگر طلوع کند، طالعم همایون­است

    ابلاغ: ارسال              رمیده: وحشی، نا آرام.                   آرمیده: آرامش یافته، آرام.

    عفو: بخشش، بخشندگی.                خطاپوش: ستّار العیوب(از القاب خداوند)

    پاکا! ملکا! هر دو منادا هستند. و (ا) پایانی کلمات، حرفِ نداست. منادا در حکم جمله­ی کامل است.

    مُلک: سرزمین

    مَلِک: فرمان­روا، پادشاه

    مِلک: خانه و زمین

    مَلَک: فرشته

    اگر این کلمات در یک  بیت یا متن ادبی، به کار روند، جناسِ خطی می­سازند.

    از آنِ: برای، مالِ، متعلّقِ         جمله دل­ها: همه­ی دل­ها، تمامِ دل­ها.              به فرمانِ: مطیع.

    Ø      سرِ پادشاهانِ گردن­فراز                 به درگاه تو بر زمین نیاز

    گردن­فراز: سرکش، نیرومند، مغرور.

    پادشاهانِ سرکش و نیرومند در پیشگاه تو از رویِ نیاز سر بر زمین می­گذارند.

    هوا: هوس، میل، آرزو                                 راهِ هدی: راهِ راست.

    یا الهی: ای خدایّ من!             ربّی: پروردگارِ من                      سیّدی: آقایِ من!


     

    منشآت:  مجموعه­ی نامه­ها و نوشته­های قائم مقام فراهانی نویسنده و شاعر دوره­ی قاجار که در شعر«ثنایی» تخلّص می­کرد و برای اصلاح امورِ کشور تلاش­های بسیاری کرد که موجبِ حسادت و بدگویی میرزا آقاسی شد و او محمّد شاه قاجار را تحریک کرد تا دستور داد که قائم مقام را در باغ نگارستان خفه کردند. او این کتاب را  به تقلید از گلستان سعدی و به سبکِ آن نوشته شده است.

    قائم مقام، مثنوی فکاهی انتقادیِ جلایر نامه هم دارد.


    برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 189
    نظرات()

    معانی شعر ستایش و نکات و متضاد ها

    این مطلب رو در سه شنبه 05 ارديبهشت 1391 ساعت: 9 AM در سایت قرار داده است.

     

    ستایش

     

    ای نام نکوی تو سر دفتر دیوان ها              وی طلعت روی تو زینت ده عنوان ها

     

     

    معنی بیت: ای خدایی که نام خوبت، سرآغاز هر گفته و نوشته؛ و ای کسی که دیدارِ جمالت، زینت بخشِ هر کتابِ شعری است.  

    مستوره کردستانی: (1220 - 12۶4 قمری)«ماه شرف خانم» فرزند ابوالحسن مستوره کردستانی، متولد سنندج، شاعری است که به دو زبان فارسی و کردی  شعر سروده است. او را نخستین زن تاریخ­نویس کُردِ ایران شمرده­اند. از اثارِ او می­توان به «دیوانِ شعر» و «تاریخِ اردلان» اشاره کرد.

    ای نام تو بهترین سرآغاز

     

    قالب این شعر، مثنوی­است و از کتاب«لیلی و مجنون نظامی گنجوی» انتخاب شده­است. 

    مثنوی: در لغت به معنی«دوتایی» و در اصطلاح به شعری می­گویند که مصراع های آن دو به دو هم قافیه باشد و قافیه­ی هر بیت آن با ابیات دیگر متفاوت باشد.

    «بی­نامِ تو نامه کی کنم باز؟»: نوع سؤال مطرح شده در بیت از نوعِ«انکاری/تأکیدی» است.

    سؤال تأکیدی: سؤالی که هدف از مطرح کردن آن رسیدن به پاسخ نیست بلکه تأکید مطلب است.

    مثال: زمانی که ساعت از ۱۰ شب رد می شود و مادر می پرسد« بهراد! نمی خواهی بخوابی؟» ایشان نظر  «بهراد» را در مورد خوابیدن نمی پرسند. بلکه تاکید می کنند که برای بیدار شدن به موقع باید بخوابد.

    فضل خدای را که تواند شمار کرد؟       یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد؟

    مونس: همدم، یاور.                          روان: روح، جان.

    کارگشای: گشایشگر، آسان کننده­ی کار.     هست کن: آفریننده از هیچ.

    خداوند آفریده هایش را از هیچ می سازد ولی انسان از طبیعت و یا از آفریده های سایر انسان ها برای ابداعاتش بهره می گیرد.

    اساس: بنیان، ریشه، پایه.              اساس هستی: ارکان وجود(آب و باد و خاک و آتش)

    کوته: مخفّفِ (سبک شده­ی)کوتاه.   دراز دستی: ستم، تجاوز.

    کوته زِ درت، دراز دستی: ستم و طلم از درگاهِ تو دور است.

    نانموده: آشکار نشده، پنهانی.                                   عنایت: توجه، لطف.

    هم تو به عنایت الهی ... : باز تو ای خدا! با لطف و توجه خود، مرا به آن­جا که دوست داری، هدایت کن.

    ظلمت: تاریکی. متضادِّ نور: روشنایی

    گروه واژه های متضاد:

    آغاز=} انجام                         سرآغاز=} سرانجام

    آشکار=} نهان                        پیدا=} پنهان

    شروع=} پایان                       تاریک=} روشن 

    صادق=} کاذب                      مبدأ=} مقصد

     

    ***ادبکده***


    برچسب ها : ,,,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 1463
    نظرات()

    نمونه هایی از تلمیح

    این مطلب رو در سه شنبه 05 ارديبهشت 1391 ساعت: 9 AM در سایت قرار داده است.

    تلميح                                                                                                            

    در لغت به معنای«به گوشه­ي چشم نگاه کردن». شاعر يا نويسنده گاهي براي زيباتر ساختن سخن و تأثيرگذاري بيش­ترِ آن، به اشاره و غيرِ مستقيم از آيات، روايات، احاديث، داستان­ها و روي­دادهاي مهمّ تاريخي و ... استفاده مي­کند

    به اين شيوه­ي بهره­گيري از کلام، «تلميح» مي­گويند.

    کتاب درسي:

    نه محقّق بُود نه دانشمند

    چارپايي بر او کتابي چند                                             «سعدي»

    تلميح به آيه­ي 5 سوره­ي جمعه«مثلُ­الّذين حملوا التّوراتَ ثمَّ لَم يحملوها کمثلِ الحمارِ يحملُ الاسفار»حال کساني که عمل کردن به تورات بر دوش آن­هاست ولي به آن عمل نمي­کنند، مثل خري است که چند کتاب بر دوش خود حمل مي­کند(بدون آن­که از آن­ها باخبر باشد).

    **

    ذات او دروازه­ي شهر علوم

    زيرِ فرمانش حجاز و چين و روم

    *

    که من شهرِ علمم عليّ­ام در است

    درست اين سخن گفتِ پيغمبر است                              «فردوسي»

    خود ارزيابي

    در بيت­هاي زير آرايه­­ي تلميح را مشخّص کنيد:

    خليل آتشين سخن! تبر به دوشِ بت­شکن!

    خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي!

    **

    «سياوش»­وار بيرون آمدم از امتحان، گرچه

    دلِ «سودابه»­سانت هرچه آتش بود، با خود داشت                      «محمّدعلي بهمني»

    **

    عشق با دشوار ورزيدن خوش است

    چون خليل از شعله گل چيدن خوش است

    **

    افتد اگر گذارِ خليل اندر آن مقام

    قربان کند دوباره پسر در مناي توس

    **

    من از کدامين رُستمت تاوان بگيرم؟

    اي قلبِ خنجر خورده، سهرابي­ترينم!                                    «نادر بختياري»

    **

    دوباره پلکِ دلم مي­پد، نشانه­ي چيست؟

    شنيده­ام که مي­آيد کسي به مهماني                                    «قيصر امين­پور»

    **

    من از اين سمت مي­بينم سواري را و اسبي را

    افق­ها سبز در سبزند و او فانوس در دست است

     

     

    ***ادبکده ****


    برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 5534
    نظرات()

    درس دوم سوم راهنمایی

    این مطلب رو در جمعه 1 ارديبهشت 1391 ساعت: 11 AM در سایت قرار داده است.

    آب و آیینه

               

    قالب شعر«آب و آیینه» غزل امروز است. و شاعر آن را در ستایش و بزرگ­داشت

    «امام رضا علیه­السّلام» سروده است. چند بیت از اصل این غزل، حذف شده­است.

    چشمه­های خروشان تو را می­شناسند

    موج­های پریشان تو را می­شناسند

    موج­های پریشان: استعاره از انسان­های نیازمند و دردمند.

    چشمه­های خروشان: استعاره از انسان­هایی که مانند چشمه زلال و شفّاف و پاکیزه هستند

    و به سمت دریا در تکاپویند.

    استعاره: در لغت به معنی به عاریت گرفتن. در اصطلاح ادبیات فارسی بکار بردن

    واژه­ای است به جای واژه دیگر با علاقه شباهت، با وجود قرینه. استعاره در واقع

    تشبیهی موجز و فشرده است؛ که تنها "مشبه­به" آن باقی مانده باشد. علاوه بر آن شاعر در تشبیه، ادعای همانندی دو پدیده را دارد؛ اما در استعاره ادعای یکسانی آن دو را. این دو ویژگی، استعاره را هنری­تر و خیال انگیزتر از تشبیه می­کند. مثال:

    ای گل خوش نسیم من! بلبل خویش را مسوز// کز سر صدق می­کند شب همه شب دعای تو

    "گل خوش نسیم" استعاره از معشوق و "بلبل" استعاره از عاشق است.

    معنی بیت: انسان­های زلالِ پاکیزه(چشمه­های خروشان) و دردمندانِ نیازمند(موج­های پریشان) به سمتِ دریای وجود تو جاری هستند.

    پرسشِ تشنگی را تو آبی، جوابی

    ریگ­های بیابان تو را می­شناسند

    پرسش و جواب: آرایه­ی تضاد.              تشنگی، آب و بیابان: آرایه­ی مراعات نظیر       ریگ­های بیابان: استعاره از زائران تشنه و شیفته­ای که از نظر تعداد مانند ریگ بیابان فراوانند.

    هر گاه دو واژه با معنای متضاد در یک بیت یا عبارت به کار رود، آرایه تضاد پدید می‌آید.

    در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است. واژه‌های /نومیدی/ با /امید/ و همچنین واژگان /سیه/ با /سپید/ متضاد و مخالف هستند.

    مراعات نظیر: آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در بینشان رابطه‌ای آشنا و مخصوص میان آنها برقرار باشد.

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند// تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.

    (ابر و باد و مه و خورشید و فلک همگی جز عناصر و پدیده‌های طبیعت هستند.)

    معنی بیت: برای سؤال­ها و تشنگی زائران که در بیابان­ها به سمت تو در حرکت هستند، تو بهترین جواب و گواراترین آب هستی.

    نامِ تو رخصتِ رویش است و طراوت

    زین سبب برگ و باران تو را می­شناسند

    رخصت: 1) اجازه ، دستور، اِذن .   2) جواز، پروانه.               طراوت: 1) تر و تازه شدن.  2 ) تازگی.

    زین: مخفّف (از این).                                 (برگ، باران، رویش و طراوت): مراعات نظیر دارند.

    با نامِ تو جوانه زدن و تازگی اجازه­ی آشکار شدن می­یابند؛ به این خاطر است که­باران و سرسبزی با تو آشناست.

    هم تو گل­های این باغ را می­شناسی

    هم تمام شهیدان تو را می­شناسند ...

    گل­های این باغ: استعاره از «مردم این سرزمین».                   به صورت پنهانی، شهیدان به گل­های باغ تشبیه شده­اند.

    هم تو با مردمان مرز و بومِ ایران آشنایی و هم تمام شهیدان این سرزمین با تو آشنا هستند.

    اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد 

    چون تمام غریبان تو را می­شناسند

    غریب : 1) هرچیز نادر و نو. 2) دور از وطن. 3) بیگانه.                    سرآمد: به انتها رسید، به پایان رسید.

    اینک : 1) اکنون، الحال. 2) این است! این ها!

    اکنون ای خوب من! زمان دوری تو از وطن به پایان رسید؛ زیرا تمام مردمان دور از وطن با تو دوست و آشنا هستند.

    کاش من هم عبور تو را دیده بودم 

    کوچه­های خراسان تو را می­شناسند

    عبور: گذشتن، رد شدن.                  عبورِ تو را دیده بودم: اشاره به عبور حضرت امام رضا(ع) از ری(تهران قدیم) به سمت خراسان رضوی و شهر مشهد.

    ای کاش همان­گونه که کوچه­باغ­های خراسان شاهد عبورِ تو بودند، من نیز می توانستم تو را دیده باشم.  

                                                                                                       قیصر امین پور 


    میلادِ گل و بهارِ جان آمد                     برخیز که عیدِ می کشان آمد

    میلاد: زمان تولّد. اسم زمان است.                گُل: استعاره از حضرت مهدی(عج) است.

    بهارِ جان: زمان تازه شدن روح، زمان شادابی و نشاط.          می­کشان: باده نوشان، شراب­خواران

    عید: جشن، روز جشن، روزی که فرخنده و مبارک است .            می: شرابِ انگوری

    زمان تولّد گل و نشاط و شادابی روح فرا رسید. از جا برخیز که روز جشن و پای­کوبی باده نوشان فرا رسیده است.

    خاموش مباش زیرِ این خرقه                 بر جانِ جهان، دوباره جان آمد

    خِرقه: 1) جامه­ای که از تکه پارچه­های گوناگون دوخته شود. 2) جُبّه­ی مخصوص درویشان. 3) جسد، تن.

    خاموش: ساکت، بی­صدا.             در مصراع دوم واج آرایی وجود دارد.

    واج آرایی:

    واج‌آرایی تکرار یک یا چند واج صامت یا مصوت در شعر یا در نثر است، که در کلمه‌های یک مصراع یا بیت به گونه‌ای که آفریننده موسیقی درونی باشد و بر تأثیر شعر بیفزاید. یا این بیت از حافظ:

    شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر                 کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو

    نغمه حروف

    وقتی واج‌آرایی بیانگر و یا یادآور صدای خاصی در طبیعت باشد، به آن نغمه حروف گفته می‌شود[۱] ؛ مانند این شعر از فردوسی:

    برو راست خم کرد و چپ کرد راست                    خروش از خم چرخ چاچی بخاست

    در این شعر منوچهری واج «خ» و «ز» تکرار شده‌است. واج «خ» یادآور خرد شدن برگ پائیزی درختان در زیر پاست:

    خیزید و خز آرید که هنگام خزان است                  باد خنک از جانب خوارزم وزان است

    معنی بیت: درون لباس کهنه و فرسوده­ی خود ساکت منشین. زیرا جانی دوباره به جهان دمیده شده است.

    گلزار زِ عیش لاله­باران شد                   سلطانِ زمین و آسمان آمد

    گلزار: 1) نام لحنی در موسیقی. 2) جای گل بسیار.           لاله­باران: پر لاله، رنگارنگ

    عیش: 1) زندگی. 2) طعام، خوراک. 3) خوشی، خوش­گذرانی، شادمانی.

    سلطان: 1) تسلّط، فرمان­روایی. 2) قدرت. 3) حجّت، برهان. 4) پادشاه.

    سراسر گلستان از خوشی و شادمانی پر لاله و رنگارنگ شد؛ زیرا فرمان­روای زمین و آسمان متولّد شد.

    آماده­ی امر و نهیِ فرمان باش              هشدار، که منجی جهان آمد

    امر: فرمان، دستور             نهی: ممانعت، بازداشتن              هشدار: به هوش باش! آگاه باش!

    مُنجی: 1) پناه، جای نجات. 2) نجات دهنده، رهایی دهنده.

    آماده­ی اطاعت از دستورهای او باش که او نجات دهنده­ی جهان است.

                                                                                                        امام خمینی(ره)


    برچسب ها : ,,,,,,
    تعداد بازديد : 209
    نظرات()

    کلمات املایی مهم درس سوم {برای مشاهده ی مطلب باید عضو شوید}

    این مطلب رو در جمعه 01 ارديبهشت 1391 ساعت: 11 AM در سایت قرار داده است.

    رخصت رویش- فصل غریبی - عیش گلزار خرقه­ی فرسوده - منجی جهان- سلطان آسمان هوا و هوس - صفت تفضیلی - قافیه و قیافه - قصیده و غزل- تلمیح و تشخیص - توصیف طبیعی - جوانان سعادتمند - مقاومت عظیم - جنگ و صلح - الحاق و ملحق - قافله و کاروان - حیات معمول سرچشمه­ی جاودانگی ققنوس­وار باز نایستاده­است - نظر و نظاره - حیات حقیقی مردان خدا - عقل باژگونه - قبرستان شهدا - شقایق خون­رنگ - داغ خرّمشهر- مسجدِ جامع مظهر استقامت - اشغال متجاوزان - مدافعان خرّمشهر مظهر آرزو - شطّ العرب - مقرّ فرماندهی - تداعی صحنه­ی کربلا - اصحاب حقیقت - قرارگاه عشّاق - ویرانیِ معارج سلاله­ی جوان­مردان - مرتضی آوینی- حذف به قرینه­ی لفظی قرینه­ی معنوی - مونولوگ و دیالوگ نمایش­نامه­ها و فیلم­نامه­ها- حافظه و استعداد واقعه­ی دفاع مقدّس مرثیه­ها و مناجات­ها- به قصدِ لذّت دسته­بندی­های مکرّر حتیّ­الامکان مطالعه­ی مذهبی - فضای دیدنی- آرایه­ی تضمین - سلمان هراتی - رعیّت و رعایا از عهده­ی حفظِ رعیّت - دفعِ تکبّر روضه­ی خُلد توبره­ی کاه - مجدِ خوافی ذخایرِ زیر زمینی- فضیلت و تقوا - ننگین و شرارت­انگیز - اعتدال و قناعت انحطاطِ حکومت غرور و غفلت مقهور و مغلوب - انضباط و استحکام - قدرت و اقتدار - مسؤلیّت پیچیده پُر توقّع و سخت­گیر - عامّه و عموم - خصوصیّتِ اقلیمی - بدیهی و واضح از لحاظ منابع - مراقبت خاص مقدور و ممکن - ملّاحان و دریانوردان - مهارت و تخصّص - کارآیی و قابلیّت - توانایی راه­برد -آشفتگیِ ذهنی - کوشندگی و آگاهی - سامان عقیدتی - عمده و اساسی قریحه­ی نقد و تحلیل آموزه­های حِکَمی - آبشخورهای زلال - چگونگیِ بهره­گیری تغییر و تلخیص محمّد­علی اسلامیِ ندوشن -  فعل مضارع.


    برچسب ها : ,,,,
    تعداد بازديد : 441
    نظرات()

    درس سوم / دروازه ای به سمت آسمان

    این مطلب رو در جمعه 01 ارديبهشت 1391 ساعت: 11 AM در سایت قرار داده است.

    پای نهادن: قدم گذاشتن                       کرب: سرزمین                  بلا: آزمایش، امتحان

    کربلا: سرزمین آزمایش و امتحان                 قافله: کاروان               مُلحق شود: بپیوندد

    پندار: حدس و گمان                               محفوظ داشتن: حفظ کردن، نگهداری

    عظیم: بزرگ                  می­انگارند: نصوّر می­کنند، گمان می­­کنند

    (صلح و جنگ) و (پیر و جوان): آرایه­ی تضاد دارند.                

    ناگاه: ناگهان، به ناگاه.                     جاودانگی: ماندگاری.

    بی­وقفه: بی­درنگ، بدون توقّف.             باز ایستادن: متوقّف شدن.

    حیات معمول: زندگی طبیعی، زندگی عادی.

    در عبارات:«کشتی­ها به گل نشستند» و «اتومبیل­ها گریختند» و «رودخانه ماند و نظاره کرد» آرایه­ی جان­دار پنداری(جان­بخشی به اشیا) وجود دارد.

    آرایه­ی جان­دار پنداری(جان­بخشی به اشیا): اگر اشیای بی­جان و عناصر و پدیده­های طبیعی را با ویژگی­های رفتاری جان­داران توصیف کنیم؛ به صورتی که باعث زیبایی نوشته­ شود، جان­دار پنداری(جان­بخشی به اشیا) انجام داده­ایم.

    آرایه­ی تشبیه: به تشبیه کردن یا ادعای همانندی بین دو چیز، به شرط زیباییِ هنری، آرایه­ی تشبیه می­گویند.

    ارکان تشبیه

    1-مشبّه(طرف اوّل): چیزی که به چیز دیگر مانند می­شود.

    2-مشبّهٌ­به(طرف دوم): آن­چه به آن مانند می کنیم.

    3-وجهِ شبه: به ویژگی مشترک طرف اوّل و طرف دوم می­گویند.

    4-ابزار تشبیه(ادات): مثل، مانند، همانند، چون، وار، بسانِ، سان، همچون و ... که به کمک تشبیه می­آیند.

    مثال: 1 وقت 4مثل 2طلا  3ارزشمند است.                         ابر مانند پرده­ای خورشید را پنهان کرد.

    ارکان تشبیه را در جمله­های زیر تعیین کنید:

    حیات حقیقی مردان خدا ققنوس­وار از میان خاکستر نخل­های نیم سوخته سر برآورد.

    خرمشهر شقایقی خون رنگ­ است که داغ جنگ بر سینه دارد.

    خرمشهر مادری بود که فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود.

    نظاره کرد: نگاه کرد، تماشا کرد.                              عقلِ باژگونه: عقل وارونه، عقل معلّق

    درنیابند: متوجّه نشوند، نفهمند.                                شقایق: از خانواده­ی لاله­ها

    مظهر: محلّ تجلّی.                                              استقامت: استواری، مقاومت.

    متجاوزان: تجاوزگران، اشغالگران                             مدافعان: محافظان.

    شط: رود.                                                         استوار: محکم و پابرجا.

    ایران شهر: کشورِ ایران                                        مقرّ: محلّ قرار گرفتن، قرارگاه.

    تداعی: یادآوری.                                                عشّاق: جمع مکسّرِ عاشقان.

    حسرت: اندوه، آرزو                                             معارج: محل بالا رفتن(جمع مکسّرِ معراج)

    فراز: بالا، بلندی، ارتفاع                                        سلاله: خاندان، خانواده.

    حذف: به کاستن بخشی از کلام به جهت پرهیز از تکرار، «حذف» می­گویند.

    حذف بر دو نوع است:

    1)      حذف به قرینه­ی لفظی: اگر فعل جمله ای را به خاطرِ تکرار بیهوده­ی آن در جمله­ی پیشین یا جمله­ی بعدی، حذف به قرینه­ی لفظی می­گویند.

    مثال: آنان که یاد آن مقاومت عظیم را در دل محفزظ داشته­اند، پیر شده­اند و پیرتر(شده­اند). خداوند دوستدار نیکوکاران است و یاورِ راست گویان(است).

    2)      حذف به قرینه­ی معنوی: اگر از رویِ معنی سخن به قسمت حذف شده­ی جمله پی برده و آن را حدس بزنیم، به آن حذف به قرینه­ی معنوی می­گویند. مثال:

    ای نامِ تو بهترین سرآغاز(است)            بی نامِ تو نامه کِی کنم باز؟

    **

    به نامِ خداوندِ جان آفرین(آغاز می­کنم)               حکیمِ سُخن در زبان آفرین(آغاز می­کنم)

    مونولوگ: به گفت­و گوهای یک نفره که می تواند مخاطب داشته باشد یا بدون مخاطب باشد، مونولوگ می­گویند. اغلبِ نیایش­ها، مناجات­ها و مرثیه­ها مونولوگ هستند.

    دیالوگ: به گفت­وگوهایی که در داستان­ها، نمایش­نامه­ها و فیلم­نامه­ها بین چند نفر صورت می­گیرد، دیالوگ می­گویند.

    رنگِ بهاران

    در سینه­ام دوباره غمی جان گرفته­است

    «امشب دلم به یادِ عزیزان گرفته است»

    آرایه­ی «جان بخشی» در عبارت«غمی جان گرفته­است» وجود دارد. همچنین مصرع دوم بیت(«امشب دلم به یادِ عزیزان گرفته است») از یک «شهید» تضمین شده­است.

    تا لحظه­های پیش، دلم گورِ سرد بود

    اینک به یُمن یاد شما جان گرفته است

    در عبارت« دلم گور سرد بود» آرایه­ی تشبیه وجود دارد. (دل«طرف اوّل» به گورِ سرد«طرف دوم» تشبیه شده­است.

    یُمن: مبارکی، فرخندگی، میمنت

    در آسمانِ سینه­ی من ابرِ بغض خُفت

    صحرایِ دل، بهانه­ی باران گرفته­است

    آسمانِ سینه: ترکیبِ اضافی(مضاف و مضافٌ­الیه) و اضافه­ی تشبیهی است. سینه(اسمِ دوم) به آسمان(اسمِ اوّل) تشبیه شده­است و ویژگی مشترک این دو«وسعت و فراخی» است.

    ابرِ بُغض: ترکیبِ اضافی(مضاف و مضافٌ­الیه) و اضافه­ی تشبیهی است. بُغض(اسمِ دوم) به ابر(اسمِ اوّل) تشبیه شده­است و ویژگی مشترک این دو«آمادگی برای بارش و گریه» است. در طولِ بیت نیز استعاره وجود دارد. همچنین در«خفتن» برای «ابرِ بغض»جان­بخشی صورت گرفته است.

    صحرایِ دل: ترکیبِ اضافی(مضاف و مضافٌ­الیه) و اضافه­ی تشبیهی است. دل (اسمِ دوم) به صحرا (اسمِ اوّل) تشبیه شده­است و ویژگی مشترک این دو«نیازمندی به بارش» منظور است. در طولِ بیت نیز استعاره وجود دارد. همچنین در عبارت «بهانه گرفتن» برای «صحرا»جان­بخشی صورت گرفته است.

    از هرچه بویِ عشق، تُهی بود خانه­ام

    اینک، صفایِ لاله و ریحان گرفته­است

    بوی عشق: ترکیبِ اضافی(مضاف و مضافٌ­الیه) و اضافه­ی استعاری است. عشق (اسمِ دوم) به گلی تشبیه شده که تنها یکی از ویژگی­های آن(بو) در (اسمِ اوّل) حاضر شده­است.

    تُهی: خالی

    لاله و ریحان: آرایه­ی تناسب می­سازند.

    به حضور دوگانه­ی واژه­هایی که با هم نسبت و خویشاوندی دارند، آرایه­ی تناسب می­گویند. لاله و ریحان در گُل بودن با هم نسبت و خویشاوندی دارند.

    اگر تعداد واژه­های خویشاوند در طولِ بیت به بیش از دو مورد برسد، آرایه­ی مراعات نظیر خواهیم داشت. مثال: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در بیت زیر مراعات نظیر هستند:

    ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

    تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

    **

    دل و دین و عقل و هوشم، همه را به باد دادی

    زِ کدام باده ساقی به منِ خراب دادی؟

    یا در بیت بالا« دل و دین و عقل و هوش» مراعات نظیر دارند.

    دیشب دو چشمِ پنجره در خواب می­خزید

    امشب سکوتِ پنجره، پایان گرفته­است

    چشمِ پنجره: ترکیبِ اضافی(مضاف و مضافٌ­الیه) و اضافه­ی استعاری است. پنجره (اسمِ دوم) به موجودی تشبیه شده که تنها یکی از اندام­های آن(چشم) در (اسمِ اوّل) حاضر شده­است. همچنین «خزیدن» برای پنجره باعث آرایه­ی جان­دار پنداری یا جان­بخشی به اشیا است.

    سکوتِ پنجره: ترکیبِ اضافی(مضاف و مضافٌ­الیه) و اضافه­ی استعاری است. پنجره (اسمِ دوم) به موجودی تشبیه شده که تنها یکی از ویژگی­های آن(سکوت) در (اسمِ اوّل) حاضر شده­است. همچنین «سکوت شکستن» برای پنجره باعث آرایه­ی جان­دار پنداری یا جان­بخشی به اشیا است.

    امشب فضایِ خانه­ی دل، سبز و دیدنی­است

    در فصلِ زرد، رنگِ بهاران گرفته­است

    خانه­ی دل: ترکیبِ اضافی(مضاف و مضافٌ­الیه) و اضافه­ی تشبیهی است. دل(اسمِ دوم) به خانه(اسمِ اوّل) تشبیه شده­است و ویژگی مشترک این دو«شخصی بودن» است.

    بین«سبز و زرد» در بیت پایانی، آرایه­ی تناسب وجود دارد. زیرا دو خویشاوند از خانواده­ی «رنگ­ها» در طولِ بیت آمده است.

    از آسمان سبز، سلمان هراتی


    برچسب ها : ,,,,,,,
    تعداد بازديد : 225
    نظرات()

    فصل دوم/جوانان و فرهنگ/ درس چهارم

    این مطلب رو در جمعه 01 ارديبهشت 1391 ساعت: 11 AM در سایت قرار داده است.

    به دانش فزای و به یزدان گرای                          که او باد جانِ تو را ره نمای!                             فردوسی

    معنی بیت: بر دانایی خود اضافه کن و به خداوند تکیه کن، تا او راهنمای روح و روانِ تو باشد.

    فزای: افزون کن، اضافه کن، (بُن مضارع از مصدرِ افزودن)

    باد: باشد(فعل دعایی).

    گرای: متمایل باش. (بنِ ماضی گراییدن: متمایل شدن، تکیه کردن، مایل شدن).

    یزدان: ایزد، خداوند

    را: در این بیت حرف اضافه است و نشانه­ی متمم. «جان» متمّم مصراع است.

    دانش: دانایی، آگاهی

    او باد جانِ تو را رهنمای: ... او راهنمای روح و روانِ تو باشد.

     

    تقوا: خداترسی، پرهیزکاری، اطاعت از خدا.

    فضیلت: رجحان، برتری در علم و دانش .

    دست یازیدن: دست انداختن، دست بردن.

    شرارت: بدی کردن، فتنه انگیزی

    دادگر: داد دهنده ، عادل.

    اعتدال: میانه­روی ، حدّ میانه، حدّ وسط.

    قناعت: به کم ساختن، صرفه جویی .

    رزم: نبرد، جنگیدن

    انحطاط: پست شدن، نابودی

    مقهور: مغلوب، شکست خورده، غلبه شده.

    اقتدار: توانمند شدن. توانایی ، قدرت.

    انضباط: نظم داشتن، نظم و ترتیب.

    بدیهی: آشکار، روشن، ناگفته پیدا.

    توقّع: انتظار، چشم داشت.

    اقلیم: سرزمین، کشور

    اقلیمی: منطقه­ای، جغرافیایی

    غنی: ثروتمند

    زراعت: کشاورزی

    هدر رفتن: تلف شدن

    مقدور: ممکن، امکان پذیر

    دخل: درآمد

    دخل و خرج: آرایه­ی تضاد

    ملّاح: دریانورد

    در گروِ : وابسته به

    کارآیی: بهره­وری، کار بلدی

    قابلیّت: توانمندی، توانایی

    چاره­جویی: تدبیر، دوراندیشی

    طرز: سبک، روش

    بالش: بالیدن، شکوفایی

    بینجامد: منتهی شود، نتیجه دهد

    کوشندگی: تلاش، کوشش

    عقیده: باور، اعتقاد

    عمده­ترین: اساسی­ترین، اصلی­ترین

    وهله: مرحله، بار، دفعه

    قریحه: ذوق، استعداد، توانایی

    نقد: انتقاد، تحلیل، تشخیص

    تخصّص: مهارت

    حِکَم: جمع حکمت.

    آموزه: آموزش

    گُهر: اصالت، جوهره، ذات، اصل هر چیزی

    هنر: تخصّص، مهارت

    زار: ناتوان، ضعیف

    خوار: پست، بی­مقدار

    روان: جان، روح

    ار: مخفّف اگر

    به هر سواری رکاب نمی­دهد: کنایه(بسیار سخت­گیر و پر توقّع است)

    بس: بسیار، فراوان

    چو دخلت نیست، خرج آهسته­تر کن                 که می­خوانند ملّاحان سرودی

    اگر درآمد و کسبِ کافی نداری، در هزینه­هایت توجه و دقت داشته باش؛ که دریانوردان این سرود را می­خوانند:

    اگر باران به کوهستان نبارد                          به سالی دجله گردد خشک رودی    (سعدی)

    اگر در کوه­ها بارندگی وجود نداشته باشد، رودخانه­ی دجله(با همه­ی پرآبی­اش) در عرض یک سال خشک می­شود.

    **

    گهر بی­هنر، زار و خوار است و سُست               به فرهنگ باشد روان تن­درست               (فردوسی)

    اصل و ذات آدمی، بدون مهارت و تخصّص، ضعیف و بی­مقدار و ناتوان است و جان انسان با فرهنگ(ادب، دانش، اخلاق، تربیت و ...) تن­درست می­ماند.

    **

    قدرِ وقت ار نشناسد دل و کاری نکند                         بس خجالت که از این حاصلِ ایّام بریم      (حافظ)

    اگر قدرِ لحظه­ها را ندانیم و گامی(در جهت بهبود اوضاع) برنداریم، از نتیجه­ی گذر ایّام بسیار شرمسار خواهیم شد.

    کتاب روزها: از محمّدعلی اسلامی نُدوشن

    هر گاه شاعر یا نویسنده، مصراع یا چند بیت یا سخن شاعر یا نویسنده­ی دیگری را در ضمن شعر یا نوشته­ی خود بیاورد، به آن «تضمین» می­گویند. تضمین بر دو نوع است:

    1)       تضمین آشکار: در تضمین آشکار، شاعر و نویسنده به نامِ شاعر یا نویسنده­ای که مصرع یا بیت یا سُخنی از او را آورده، اشاره می­کند.

    چه خوش گفت «فردوسی» پاکزاد                 که رحمت بر آن تربتِ پاک باد

    «میازار موری که دانه کش است                   که جان دارد و جانِ شیرین، خوش است»                   سعدی

    2)       تضمین پنهان: در تضمین پنهان به دلیل این که شعر یا نوشته بسیار مشهور است، به نامِ شاعر اشاره نمی­شود.

    ... نه، او نمرده­است که من زنده­ام هنوز

    او زنده است در غم و شعر و صدایِ من

    آن شیر زن بمیرد؟

    او شهریار زاد

    «هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق» ...

     

    کلمات املایی درس چهارم

    یزدان گرامی- حکیم و تاریخ نویس- تقوا و فضیلت- پیشاپیش- ننگین و شرارت­آمیز- اعتدال و قضاوت- آیین رزم و شکار- خو گرفتن- سختی و پرورش تن- غرور و غفلت- انحطاط حکومت ایران- اقتدار ایرانیان- انضباط و استحکام اخلاقی- بدیهی است - مسؤلیّت پیچیده- عامّه­ی مردم- رقابت وکشش- توقّع مردم- آرام و آبرومند- خصوصیّت- طبیعی و اقلیمی- منابع زیرزمینی غنی- ذخایر طبیعی- زمین زراعتی- هدر رفتن آب- مراقبت خاص- لازمه­ی زندگی- مقرور- ملّاحان- کار آیی و قابلیّت- دانش و مهارت- چاره­جویی- تحویل گرفتن- طرز دید- بالش و رویش- آشفتگی ذهنی- کوشندگی و آ گاهی- عمده­ترین وسیله­ی آموزشی- وقت و عادت- قریحه­ی نقر و تحلیل- تخصّص- آموزه­های اخلاقی- آیین زندگی- ابشخورهای پاک و زلال- گُهر- پر توقّع و سخت­گیر  غفلت از آینده- چگونگی بهره­گیری- تغییر و تخلیص- آرایه­ی تضمین -


    برچسب ها : ,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 403
    نظرات()

    درس چهاردهم تفسیر سال سوم راهنمایی

    این مطلب رو در جمعه 01 ارديبهشت 1391 ساعت: 11 AM در سایت قرار داده است.

    این شعر، یکی از غزل­هایی است که بزرگ و کوچک، دست کم بیت آغازین آن را شنیده و حتّا به خاطر دارند. به خاطر زبانگردی این بیت و سنخیّت محتوایی آن با حال و روز اجتماعی ما، کم­تر کسی است که برای امید بخشی به خود یا دیگران از آن بهره نبرده باشد.

    ردیف: غم مخور

    کلمات قافیه: کنعان گلستان سامان خوش­خوان دوران پنهان طوفان مغیلان پایان حال گردان قرآن.

    یوسف گم­گشته بازآید به کنعان غم مخور              کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

    یوسف: یکی از پیامبران قوم بنی­اسرائیل، که در زیبایی آوازه داشت و برادرانش از حسادت محبّت بیشتر پدر به او، وی را در چاه افکندند و او به خواست خدا از چاه تا ماه (عزیزی مصر) رسید. چنین نقل شده که پدر یوسف، در ماتم پسر از کلبه­اش بیرون نیامد و بسیار گریست و از این جهت خانه­ی پیر کنعان به کلبه­ی احزان (خانه­ی غم و اندوه) شناخته شده است.

    گم گشته: گم شده            بازآید: باز می گردد، برمی­گردد.            کنعان: سرزمین پدری حضرت یوسف    

    اَحزان : جمع حُزن: غم­ها و اندوه­ها.               گلستان: گلزار، باغ گل، جای پر شور و نشاط(در این جا).

    کلبه­ی احزان و گلستان: آرایه­ی تضاد دارند.      

    این غزل حافظ در حال و هوای نوید بخش مخاطب را به روزهای خوش آینده امیدوار می­کند.(شاید هم حق به جانب حافظ باشد).

    معنی: اندوهگین مباش که دلدارِ گم­شده دوباره به وطن باز می­گردد و خانه­ی اندوهان به گلستان شادمانی بدل می­شود.

    به قول استاد محمّدرضا شفیعی کدکنی، دلدار گم شده­ی ایران، «شادی» است و  شاید «شادی آزادی»:

    طفلی به نام شادی، دیریست گمشده­ست

    با چشمهای روشنِ براق

    با گیسویی بلند به بالای آرزو

    هرکس از او نشانی دارد

    ما را کند خبر

    این هم نشان ما:

    یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر.

    ای دل غم­دیده حالت به شود دل بد مکن                    وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

    در این حال و هوا غزل­های زیادی سروده شده است ولی«مونولوگ» گفتگوی درونی در این غزل، بیش از همه خود را عرضه می کند. آن گونه که از کلام حافظ برمی­آید، تجربه­ی نه چندان آسانی را پیش روی خود دارد و تنها راه چاره، تسلّی دادن به خویشتن است و نگاه روشن به آینده­ی موافق طبع. به آینده­ای که شاید زمانی از آن«بوی بهبود» بشنود.

    دل غم­دیده: دلِ خود حافظ است که دچار غم و محنت فراوانی است.              دل بد کردن: بد دل شدن، نا امید شدن.

    دل بد مکن: بد دل و ناامید مباش.         وین: مخفّف: و این          شوریده: 1. آشفته . 2. عاشق . 3.  دیوانه

    سامان: در این جا(آرام ، قرار، آراستگی، نظم، رواج و رونق).                  آرایه­ی تضاد در «شوریده و سامان».

    معنی: ای دل درد کشیده­ی من، مأیوس مباش که حالت بهتر خواهد شد و آشفتگی­های فکری تو آرام و قرار خواهند یافت.

    این بیت برای اطلاعات بیشتر درج شده است:

    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن                        چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

    بهار عمر: کنایه از جوانی                     تخت چمن: اضافه­ی تشبیهی. چمن به تخت تشبیه شده است.

    چترِ گل: اضافه­ی تشبیهی. گل به چتر تشبیه شده است.           چتر گل در سر کشیدن: با گل هم­آغوش شدن.

    معنی: ای مرغ خوش­آواز، غمگین مباش که اگر روزگار جوانی هنوز باقی باشد، بالاخره معشوق خود را در کنار خود خواهی یافت.

    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت                    دایماً یک­سان نباشد حال دوران غم مخور

    دور گردون: گردش روزگار، دور فلک     مراد: میل، آرزو، خواست    واج آرایی در «د» و «ر» و تکرار واژه­ی «دور».

    معنی: اگر چرخش روزگار حتّا دو روز مطابق آرزوی ما نبود؛ گذرِ زمان همیشه بر یک حالت باقی نخواهد ماند.

    بیت نشان دهنده­ی ناخرسندی کامل حافظ از گذر ایّام است و به طرز مُضحکی شرایط امروز ما را داشته است.

    هان، مشو نومید چون واقف نه‌ای از سرّ غیب                     باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

    هان: بدان و آگاه باش (از اصوات و شبه جمله است).             واقف: بی­خبر، بی­اطلاع. 

     نه­ای: نیستی                       سر: رمز، راز.                   

    غیب: عالم ملکوت، عالم بالا.             اندر: حرف اضافه(در).             اندر پرده: پشت پرده.

    هان ای دل، نا امید مباش و غم مخور، زیرا از رموز و اسرارِ عالمِ نهان، آگاه نیستی؛ بازی­های پنهان زیادی در پشت پرده انجام می­شود.

    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند                 چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

    ار: مخفّف اگر           فنا: نابودی، نیستی.              بنیاد: اساس، پایه.                 هستی، وجود، زندگی.

    سیل فنا: اضافه­ی تشبیهی. نیستی و نابودی به سیلی که هست و نیست را با خود می برد، تشبیه شده است.

    نوح و کشتی و طوفان: مراعات نظیر می­سازند.                 ضمناً تلمیح به داستان حضرت نوح نیز دارد.

    ای دل من، اگر سیل نابودی پایه­های وجود را با خود ببرد؛ تا زمانی که نوح کشتیبان توست، غم به خود راه نده.

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم                       سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

    کعبه و بیابان و خار مغیلان: مراعات نظیر دارند.                کعبه: خانه­ی  خدا در مکّه.              خواهی زد قدم: قدم خواهی زد.

    سرزنش: ملامت، طعنه.                      مغیلان: درختچة خاردار که در بیابان­ها می­روید.      «سرزنش» برای خار مغیلان، جاندار پنداری یا انسان نمایی دارد.

    اگر به اشتیاق طواف خانه­ی خدا در بیابان قدم خواهی زد، از طعنه و ملامت درخچه­ی خاردار بیابان، اندوهگین مباش.

    بر اساس این بیت، اگر ما نیز در زندگی بر اساس علایق خود قدم در مسیری گذاشتیم؛ نباید از سختی­ها و درشتی­های راه، ناراحت و اندوهگین یا نومید شویم.

    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید              هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

    بس: بسیار، خیلی زیاد       منزل: محلّ اتراق کاروان، جای فرود آمدن        

    بعید: دور.                       کان: مخفّ،«که آن»

    اگرچه استراحتگاه­های بین راه بسیار خطرناک هستند و مقصد نیز بسیار دور است؛ لیکن همه­ی راه­ها و جاده­ها سرانجام به انتها و مقصد می­رسند.

    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب                         جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

    فرقت: جدایی، دوری.               جانان: دلدارِ چون جان عزیز.          ابرام: اصرار، پافشاری، الحاح

    خدای حال گردان: خداوند دگرگون کننده­ی احوال           رقیب: نگهبان، برادر یا همراهِ دلدار که برای جلوگیری از مزاحمت­ها، با وی همراه می­شد.

    حال و روز ما را در دوری دلدارِ عزیزتر از جان از یک طرف، و از سمت دیگر اصرار و پافشاری رقیب، همه را خداوند دگرگون کننده­ی احوال می داند.                                       تلمیح به دعای تحویل سال نیز دارد(... یا محوّل الحالِ و الاحوال ...)

    حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار                       تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

    حافظ: تخلّص خواجه شمس الّدین محمّد شیرازی است.         در این بیت منادا هست و شبه جمله.

    تار: تاریک      تخلّص:  خلاص، شدن، رهایی.                      تخلّص: نام ویژه­ای است که شاعران با آوردن آن در انتهای شعر خود از تنگنای شعر رهایی می­یابد. می­بندند.

    به بیتی هم که شاعر در آن «تخلّص» خود را می­آورد، «بیت تخلّص» می­گویند.         فقر: تنگ­دستی، تهیدستی

    خلوت ، ورد ، دعا و قرآن: مراعات نظیر

    ای حافظ، در تنهایی شب­های تاریک و گوشه­ی تهیدستی، تا زمانی که زمزمه­ی تو دعا و قرآن باشد، غمی نداشته باش. 


    برچسب ها : ,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 324
    نظرات()

    نمونه سوال ادبیات فارسی کلاس اول راهنمایی

    این مطلب رو در جمعه 25 فروردين 1391 ساعت: 2 PM در سایت قرار داده است.

    خواهشمندیم با ذکر منبع کپی فرمایید .

    برای دیدن نمونه سوالات به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید

    برای خواندن ادامه مطلب این پست کلیک کنید

    برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,
    تعداد بازديد : 293
    نظرات()
    کلیه حقوق مادی و معنوی نزد (( ادبکده ی پارسی ایرانیان )) محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری از مطالب پیگرد قانونی دارد.
    خرمشهر کیدز لاولی کیدز پسران شیاطین سیاه