close
تبلیغات در اینترنت
فصل دوم/جوانان و فرهنگ/ درس چهارم
.X.

فصل دوم/جوانان و فرهنگ/ درس چهارم

منظره ای زیبا از سواحل بنگلادش منظره ای زیبا از سواحل کولالام پور منظره ای زیبا از سواحل بنگلادش

این متن قابل ویرایش می باشد:
تذکر برای استفاده از سئو قالب: ✿ بلاکهایی که استفاده نمیکنیداز قالب خارج کنید ✿ استایل انجمن در صورت عدم استفاده از قالب خارج کنید
خطای استاندارد قالب از کد نویسی نمی باشد وچندین بار چک شده است✿ سرعت بارگذاری قالب و استاندارد کد نویسی و سئو فوق العاده بالا می باشد
✿✿ از دست زدن به اجزای اصلی قالب یا برداشتن لینک طراح و سئو موجب ناراحتی ما می شود قطعا حرام خواهد بود ✿✿
معرفی و اخبار سایت
آخرین ارسالی های انجمن
load
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 734 atefeh
0 204 qasem
1 507 reza
0 819 somi
1 315 zara
0 258 reza
0 355 raz
0 449 raz
0 390 raz
0 377 raz
0 507 raz
0 581 submit
0 481 submit
0 264 submit
0 371 submit
0 276 reza
0 551 reza
0 558 reza
0 409 reza
0 466 reza

فصل دوم/جوانان و فرهنگ/ درس چهارم

به دانش فزای و به یزدان گرای                          که او باد جانِ تو را ره نمای!                             فردوسی

معنی بیت: بر دانایی خود اضافه کن و به خداوند تکیه کن، تا او راهنمای روح و روانِ تو باشد.

فزای: افزون کن، اضافه کن، (بُن مضارع از مصدرِ افزودن)

باد: باشد(فعل دعایی).

گرای: متمایل باش. (بنِ ماضی گراییدن: متمایل شدن، تکیه کردن، مایل شدن).

یزدان: ایزد، خداوند

را: در این بیت حرف اضافه است و نشانه­ی متمم. «جان» متمّم مصراع است.

دانش: دانایی، آگاهی

او باد جانِ تو را رهنمای: ... او راهنمای روح و روانِ تو باشد.

 

تقوا: خداترسی، پرهیزکاری، اطاعت از خدا.

فضیلت: رجحان، برتری در علم و دانش .

دست یازیدن: دست انداختن، دست بردن.

شرارت: بدی کردن، فتنه انگیزی

دادگر: داد دهنده ، عادل.

اعتدال: میانه­روی ، حدّ میانه، حدّ وسط.

قناعت: به کم ساختن، صرفه جویی .

رزم: نبرد، جنگیدن

انحطاط: پست شدن، نابودی

مقهور: مغلوب، شکست خورده، غلبه شده.

اقتدار: توانمند شدن. توانایی ، قدرت.

انضباط: نظم داشتن، نظم و ترتیب.

بدیهی: آشکار، روشن، ناگفته پیدا.

توقّع: انتظار، چشم داشت.

اقلیم: سرزمین، کشور

اقلیمی: منطقه­ای، جغرافیایی

غنی: ثروتمند

زراعت: کشاورزی

هدر رفتن: تلف شدن

مقدور: ممکن، امکان پذیر

دخل: درآمد

دخل و خرج: آرایه­ی تضاد

ملّاح: دریانورد

در گروِ : وابسته به

کارآیی: بهره­وری، کار بلدی

قابلیّت: توانمندی، توانایی

چاره­جویی: تدبیر، دوراندیشی

طرز: سبک، روش

بالش: بالیدن، شکوفایی

بینجامد: منتهی شود، نتیجه دهد

کوشندگی: تلاش، کوشش

عقیده: باور، اعتقاد

عمده­ترین: اساسی­ترین، اصلی­ترین

وهله: مرحله، بار، دفعه

قریحه: ذوق، استعداد، توانایی

نقد: انتقاد، تحلیل، تشخیص

تخصّص: مهارت

حِکَم: جمع حکمت.

آموزه: آموزش

گُهر: اصالت، جوهره، ذات، اصل هر چیزی

هنر: تخصّص، مهارت

زار: ناتوان، ضعیف

خوار: پست، بی­مقدار

روان: جان، روح

ار: مخفّف اگر

به هر سواری رکاب نمی­دهد: کنایه(بسیار سخت­گیر و پر توقّع است)

بس: بسیار، فراوان

چو دخلت نیست، خرج آهسته­تر کن                 که می­خوانند ملّاحان سرودی

اگر درآمد و کسبِ کافی نداری، در هزینه­هایت توجه و دقت داشته باش؛ که دریانوردان این سرود را می­خوانند:

اگر باران به کوهستان نبارد                          به سالی دجله گردد خشک رودی    (سعدی)

اگر در کوه­ها بارندگی وجود نداشته باشد، رودخانه­ی دجله(با همه­ی پرآبی­اش) در عرض یک سال خشک می­شود.

**

گهر بی­هنر، زار و خوار است و سُست               به فرهنگ باشد روان تن­درست               (فردوسی)

اصل و ذات آدمی، بدون مهارت و تخصّص، ضعیف و بی­مقدار و ناتوان است و جان انسان با فرهنگ(ادب، دانش، اخلاق، تربیت و ...) تن­درست می­ماند.

**

قدرِ وقت ار نشناسد دل و کاری نکند                         بس خجالت که از این حاصلِ ایّام بریم      (حافظ)

اگر قدرِ لحظه­ها را ندانیم و گامی(در جهت بهبود اوضاع) برنداریم، از نتیجه­ی گذر ایّام بسیار شرمسار خواهیم شد.

کتاب روزها: از محمّدعلی اسلامی نُدوشن

هر گاه شاعر یا نویسنده، مصراع یا چند بیت یا سخن شاعر یا نویسنده­ی دیگری را در ضمن شعر یا نوشته­ی خود بیاورد، به آن «تضمین» می­گویند. تضمین بر دو نوع است:

1)       تضمین آشکار: در تضمین آشکار، شاعر و نویسنده به نامِ شاعر یا نویسنده­ای که مصرع یا بیت یا سُخنی از او را آورده، اشاره می­کند.

چه خوش گفت «فردوسی» پاکزاد                 که رحمت بر آن تربتِ پاک باد

«میازار موری که دانه کش است                   که جان دارد و جانِ شیرین، خوش است»                   سعدی

2)       تضمین پنهان: در تضمین پنهان به دلیل این که شعر یا نوشته بسیار مشهور است، به نامِ شاعر اشاره نمی­شود.

... نه، او نمرده­است که من زنده­ام هنوز

او زنده است در غم و شعر و صدایِ من

آن شیر زن بمیرد؟

او شهریار زاد

«هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق» ...

 

کلمات املایی درس چهارم

یزدان گرامی- حکیم و تاریخ نویس- تقوا و فضیلت- پیشاپیش- ننگین و شرارت­آمیز- اعتدال و قضاوت- آیین رزم و شکار- خو گرفتن- سختی و پرورش تن- غرور و غفلت- انحطاط حکومت ایران- اقتدار ایرانیان- انضباط و استحکام اخلاقی- بدیهی است - مسؤلیّت پیچیده- عامّه­ی مردم- رقابت وکشش- توقّع مردم- آرام و آبرومند- خصوصیّت- طبیعی و اقلیمی- منابع زیرزمینی غنی- ذخایر طبیعی- زمین زراعتی- هدر رفتن آب- مراقبت خاص- لازمه­ی زندگی- مقرور- ملّاحان- کار آیی و قابلیّت- دانش و مهارت- چاره­جویی- تحویل گرفتن- طرز دید- بالش و رویش- آشفتگی ذهنی- کوشندگی و آ گاهی- عمده­ترین وسیله­ی آموزشی- وقت و عادت- قریحه­ی نقر و تحلیل- تخصّص- آموزه­های اخلاقی- آیین زندگی- ابشخورهای پاک و زلال- گُهر- پر توقّع و سخت­گیر  غفلت از آینده- چگونگی بهره­گیری- تغییر و تخلیص- آرایه­ی تضمین -

نویسنده: غریب رضا | تاریخ : جمعه 01 ارديبهشت 1391 بازدید : 439
ادامه مطلب
نظرات پست

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی